بی مناسبت برای مختارنامه
مدتی است دوست دارم از دریافتهایی که از مختارنامه داشتم بنویسم. من شدیدا طرفدار مختار نامه هستم، البته برای معنا کردن کلمه «شدید» که گفتم باید حواستان به آدمی که این را می گوید باشد. آدمی که نسبی گرا، در عین حال آرمانگرا، کمی غیر واقع گرا در عین کمی مطالعه واقعی جامعه می باشد!
مدتی است که دو جین مشق ننوشته واجب دارم و قرار نبود به این دریافتها را اصلا بنویسم تا اینکه چند شب پیش در مشهد مقدس، در مجلس وعظی شرکت کردم. موضوع بحث هیچ ارتباطی با مختار و مختارنامه نداشت اما جناب واعظ، گریزی بس انتقادی به مختارنامه زد و حرفهایی زد که به اندازه کافی تحریک کننده برای نوشتن بود. واعظ محترم شدیدا از قهرمان سازی از مختار گلایه مند بود! می گفت کسان دیگری در تاریخ هستند که آنها برای قهرمان اجتماعی شدن شایسته تر هستند. از این بالاتر، میگفت اصلا مختار لایق قهرمان شدن نیست. می گفت تنها(!) کاری که مختار کرده است کشتن قتله سیدالشهداء است و طبق روایات و تاریخ، نیت و کاری که انجام داده است نیز پاکی لازم را نداشته است که بخواهد برای همین کارش هم قهرمان شود. می گفت فلان عالم بزرگ از بین همه روایتهای مربوط به مختار روایتهای ضد مختار را تایید کرده. به خاطر همین هم جناب واعظ مستند به همین عالم، کلی لیچار بار کسانی کرد که این شخصیت را انتخاب کرده و ساخته اند! دست آخر هم نشد که بفهمم وعظ جناب واعظ به کجا کشید، چون یکی از جوانان حاضر در مجلس از دست حرفهای جنابشان کلافه شد و دست من را گرفت و از مجلس بیرون زدیم.
در طول مسیر به این فکر می کردم که مختاری که ما در مختارنامه شناختیم واقعا چه ایرادی داشت؟ من غیر واقع گرا تر از آن هستم که به دنبال یک مختار حقیقی تاریخی باشم. برای من مهم این است که مختاری که داوود میرباقری در مختارنامه ساخته بود، مختاری بود که می پسندیدم. دغدغه های این مختار خیلی خوب و در عین حال انقلابی بود. این مختار هم معنای جامعه را خوب می می فهمید و هم معنای تاریخ را. نمی دانم که آیا مختار ثقفی قرن 1 هجری هم این صفات را داشت یا نه، اما مختار ما در قرن 14 که چنین درکی را داشت. برای کسی مثل من که کشته مرده این جور نگاه ها است، به طرز ارضاء کننده ای مختار میرباقری کامل بود. مختار میرباقری مختاری بود که مصالح تاریخی را به خوبی مصالح کوتاه مدت می شناخت. پس این مختار چه ایرادی داشت که صدای واعظ را در آورده بود؟ واعظ محترم ما از مدعیان قدیمی بصیرت است اما نمی دانم که به چه علت از بصیرت مختارِ مختارنامه اصلا خوشش نیامده بود! میدانید که خیلی از گوینده های بیشتر از آنکه فکر کنید حرفهایشان را لحظه ای تولید می کنند لذا ارزش نقد کردن ندارند و یا آنکه ارزش اینکه با آنها بنشینی و حرف بزنی ندارند. هیچ اصول ثابتی غیر از اصول جدلی و خطابی بر این گفتگو حاکم نخواهد شد، پس به من حق بدهید که این سوالها را از خودش نپرسیده باشم!
اما من در طول راهی که پیاده به خانه برمی گشتم به این فکر می کردم که چقدر این اضطراب تاریخی جدیدی که پس از مختارنامه پیدا کرده ام را دوست دارم. ما معمولا تاریخ زمان ائمه را از زاویه اتفاقات احساسی و عاطفی فردی و اجتماعی می خوانیم و برای روضه های آن گریه می کنیم. اما هیچ وقت روضه تاریخی کیان در لحظه شهادتش که یک روضه کامل اما سیاسی بود را از یاد نخواهم برد. روضه خوب به همان سبک سنتی باید باشد داستانش یک مسئله تاریخی باشد نه یک مسئله امروزی، اما روضه می تواند عواطف شما را در مظلومیت های معمولی شخصیت های تاریخی بر انگیزد (مثل رابطه با فرزند و برادر و مادر)، میتواند پای این رابطه برادر و خواهری، این رابطه فرزند و مادری، این رابطه کودک و پدر را به متن معادله سیاسی و اجتماعی آن زمان باز کند و عواطف تو را به اوج ببرد چرا که حجاب معاصرتی نیست که تو را دلزده کند!
در طول راهی که به خانه بر میگشتم به فرم هنری اش هم فکر کردم. با خودم فکر میکردم که این روزها وقتی روضه های حاج مهدی سماواتی را گوش می دهم، احساس می کنم، اگر قرار باشد به سبکی که پای مختارنامه گریه کردم، برای خود عاشورا هم با همان سبک روضه بشنوم و گریه کنم، دوست دارم آن را با صدای حاج مهدی سماواتی بشنوم. یک چیزهایی شبیه به این و با این سبکها و سیاقها. نمی دانم توانستم منظورم را برسانم؟
تبلیغات