تبلیغات
سطلیات - اولین تجربه های جهانی سینمای ایران

امروز:

اولین تجربه های جهانی سینمای ایران

» نوع مطلب : اجتماعی ،

به بهانه پایان اولین سال جهانی سینمایی ایران؛  2010

اواخر سال میلادی که گذشت این یادداشت را به نوشتم. قرار بود که در یکی از منشورات مکتوب منتشر شود اما  ظاهرا قرار است بد روزگار همواره یقه ما را خفت کند و بد عهدی ها درب خانه ما را بزند. آخر سال بود (که همچنان هم هست) و صفحات به سوگولی ها رسید و سر ما بی کلاه ماند   البته بعدا فهمیدم که در نشریه پنجره در اینجا چاپ شده است.

البته من نه هنرمندم و نه اهل سینما. اما اهل فرهنگ به معنای عامش هستم. این نوشته هم یک تمرین بود که یعنی بعضی موقعه هم میتوان اینطور نگاه کرد. یا بهتر بگویم همواره  و در ابتدای همه نگاه ها، باید اول اینطور نگاه کرد بعد هر طور دیگری که لازم بود. نکته مقدماتی آخر هم اینکه  من از زاویه دید خود دفاع می کنم اگرچه از قدرت و توان ذهنی خود خیلی مطمئن نباشم.

*****

سال 87 این خبر که یکی از بازیگر زن شهیر ایرانی )خانم گلشیفه فراهانی) در یک فیلم آمریکایی به کارگردانی ریدلی اسکات، کارگردان نامدار هالیوودی بازی کرده است، توجهم را به خود جلب کرد. با تعدادی خبر که از آن زمان به تناوب یافتم کم و بیش به این نتیجه رسیده ام که سینمای ما به سرعت در حال نزدیک شدن به استانداردهای جهانی است و دیر یا زود با سینمای دنیا در هم آمیخته می شوند. شاید این داستان ابتدا در میان بازیگران جدی شد. کسانی هستند که مدارج ترقی خود را در ایران طی کرده بودند و حالا قابلیت های جهانی یافته بودند. اما امسال 2 فیلم سینمایی از دو کارگردان ایرانی ارائه شد که اولین کارگردانی های جهانی ما محسوب میشوند. (البته محسن مخملباف را کلا ندید می گیرم!) شهریار بحرانی در درون ایران و عباس کیارستمی در غرب اولین فیلم سازان ایرانی در اشل جهانی شدند.

1

برای من این مسئله قبل از هر چیز دیگر خود نمایی میکند که انگار کم کم هنر ما به نقطه ای رسیده است که می خواهد پوسته ملیت را بشکند و جهانی شود! شکستن پوسته ها و وارد شدن به مقیاس های بزرگتر همیشه خود لذت بخش و جالب توجه بوده اند و انسان را سر شوق می آورند.

اصولا هنر بیانی لطیف در خدمت فرهنگ است و هنری جهانی خواهد بود که تکیه به فرهنگی جهانی داشته باشد. درست است آنچه دارد در این دو فیلم رخ میدهد حکایت از دو فرهنگ متمایز می کند اما اصل حضور در اشل و مقیاس جهانی اولین پیام جدی این رویداد است. اینکه هنر ما از این پس فقط درون ریز نخواهد بود. این پیام مثل سبزی پشت لبان پسرکا نوجوان است که خواسته یا ناخواسته باید پیام بلوغ را از آن فهمید با این شرایط جدید خو گرفت. فرهنگ رشد کرده در بوم ایران حتی اگر یک فرهنگ واحد هم نباشد، اما تعدادی از آنها به مرور بالغ شده اند و جهانی شده اند و این وجهه جهانی نیز دارد به هنر سر ریز می کند و پیامهای هنری مقبول در سطح جهان تولید می کند. برای من مهم نیست که این چه فرهنگی است که دارد توسط هنرمند ما ساخته می شود. تا اینجای کار مهم این است که ما بزرگ شده ایم و کم کم برای خودمان خانواده فرهنگی تشکیل داده ایم و فرزند هنر در حال تولد است. مهم آن است که دیگر در بازوان فرهنگهایی که در این خطه نفس میکشند، آنقدر قوی شده است که میتواند پوسته جغرافیا و زبان را پاره کند. ما دیگر آنقدر جهان را می شناسیم و آنقدر اعتماد به نفسمان بالا رفته است که میخواهیم با جهان صحبت کنیم. فیلمسازان ما به آنجا رسیده اند که جرئت جهانی بودن را پیدا کرده اند و بازیگران نیز میتوانند با زبانهای غیرمادری بازیگری کنند و کارگردانان بزرگ جهانی نیز به آنها اعتماد کنند و گیشه شان را به ایشان بسپارند؛ بدون دغدغه! هنر ما امروز مدعی است که سالها به مسائل جهان فکر کرده و حالا میتوانند علَم جهانی برافرازد.

البته روشن است که باید باید بتوانیم خیلی زود یک نقشه کلان از وقایعی که در حال رخ دادن است بکشیم، این نقشه نه فقط برای آنکه بتوانیم مدیر خودمان باشیم لازم است که برای امتداد این شوق نیز لازم است. هنر ما قدرت بلند پروازی پیدا کرده است اما این چه سودی به فرهنگ مورد نظر ما که فرهنگ اسلامی  است خواهد رساند. تکنولوژی و هنر قرار است به چه کار سینمای ملی ما بیاید؟ بحرانی و کیارستمی و بازیگرانی که در فیلمهای بین المللی بازی کردند که آخرین نمونه نخواهند بود. تلویزیودن ما نیز کم و بیش تجربه های خوبی را آغاز کرده است سریال غیر تلویزیونی هم دارد چند تجربه جدی را امتحان می کند. اینها با سرعت زیاد ذائقه ایرانی را هم تغییر خواهند داد این ذائقه جدید به چه کار هنر ملی ما خواهد آمد؟

2

برای نویسنده که در حوزه مطالعات فرهنگی تنفس می کند نکته دیگری نیز قابل توجه است. دنیای امروز دنیای رقابت جبهه های فرهنگی است و در این روزگار نیز اسلام تحول خواه با دنیای تجدد در حال نزاع متراکمی است. کوچک یا بزرگ بودن هر یک از این دو جبهه و ایدئولوژی مهم نیست، مهم این است که این دو ایدئولوژی، ادعایهای جهانی اثبات شده دارند و جبهه و خانواده فرهنگی تشکیل داده اند. نکته جالب توجه آن است که این دو فیلم به یک جهان ایدئولوژیک مشترک تعلق ندارند و هر کدام زبانی گویا برای یک جبهه هستند.


کیارستمی ایدئولوژی غرب را پذیرفته است و آرمانش تجدد است و خود اهل فکر است و برای توسعه و اصلاح آرمانش نظریاتی دارد. به همین دلیل هم بود که وقتی در این فضا به پختگی رسید، یکی از اولین کارهایی که کرد این بود که برای آنکه بتواند بدون دغدغه فیلمی بسازد، ابتدا خروج از بندهای ایران امروز را که جغرافیایی برای جبهه رقیب غرب می باشد را برای خود ترتیب داد. فیلم «کپی برابر اصل» نمیتوانست فیلم انقلاب اسلامی باشد! او هنوز به دنبال مسئله رابطه دو جنس مخالف در دنیای امروز است. او میخواهد این رابطه و محصول آن یعنی خانواده را اصلاح کند اما محور نگاه او لیبرالیسم است. او میخواهد خانواده مدرن را اصلاح کند و این خانواده را مطلوب می داند و خانواده در دیگر مکاتب را از اصل قبول ندارد. اگرچه تفکرات انقلاب اسلامی به روابط زن و مرد (چه از نوع سنتی و چه از نوع متجددش) نقدهای جدی دارد اما لیبرالیسم را هم نپذیرفته است پس اصلا خانواده متجدد را قبول ندارد که بخواهد آن را اصلاح کند. انقلاب اسلام خانواده مدرن را غلط می داند پس فیلم کیارستمی فیلم انقلاب اسلامی نیمتوانست باشد، پس به محض پختگی پیامش چاره ای جز عبور از جغرافیای ایران و حتی زبانش نداشت. او به دنبال اصلاحات ساختاری در «روابط زن و مرد مدرن» بود و این مسئله در فضا، المانها و بازیگران ایران امروز ممکن نبود، پس او چاره ای جز خروج از فضای سینمای ایران نداشت.


اما «ملک سلیمان» بحرانی پیامی از سوی ادیان توحیدی است. خاستگاهش ایران امروز است پس خارج از این جغرافیا نمی توانست به این خوبی ساخته شود. ملک سلیمان می خواهد تاریخ را از نگاه فلسفه تاریخ مورد قبول ادیان توحیدی و بخصوص اسلام مورد دقت قرار دهد. فلسفه تاریخی که به طور جدی با فلسفه تاریخ مادی درگیر است. هنر مورد پذیرش ادیان، تحریکات جنسی، خشونت، معما و وحشت را اصلا به روش فلسفه هنر مدرن تحلیل نمی کند و اصلا به آنها نقش محوری، چون سینمای غرب نمی دهد. او به دنبال این است که بتواند در اوج عصر مادی گرایی و انکار نقش اولیاء مبعوث الهی، توجه به نقش انبیاء در حرکت ها و تحولات تاریخی را به رخ بکشد و برای این کار هم یکی از عریان ترین لحظات تاریخ انبیاء را بن مایه فیلمش قرار داده است. او تنها نیازمند توسعه ابزارهای بصری و سمعی بود نه ورود به عرصه سکس، وحشت، معما و خشونت به قرائت غربی آن. بَحرانی اگر هر یک از خشونت یا معما و جنسیت را بیش از حد به کار می برد، اصلا پیامش به مخاطب نمی رسید و مخاطب نمیتوانست یک سانس سینما را به پیامی که او میخواست به تماشا بنشیند این برای بَحرانی مهمتر از همه چیز بود.

البته بحرانی اولین تجربه سینمای جهانی خود را از بین سه مقیاس و اِشل «خرد و فردی»، «کلان اجتماعی» و «فلسفه تاریخی» به اشل سوم اختصاص می دهد و به قول برخی از اندیشمندان این روزگار مستقیما به سراغ سینمای استراتژیک در بزرگترین لایه اش میرود اما کیارستمی روابط خرد و فردی را انتخاب می کند چون او به این حوزه بیشتر علاقه دارد تا حوزه های کلان تر. این مسئله اصلا خدشه ای به جهانی بودن پیام این دو و صحیح بودن مقایسه ما لطمه ای نمی زند.

سی سال تجربه سینمای انقلاب اسلامی در متن خود 2 فرهنگ را پرورانده است و امروز به آن نقطه رسیده است که هر دو رو به جهانی شدن هستند. خبرها هم حاکی از آن است که جسارت این دو سینماگر دیگران را هم به فکر انداخته است تا آنها هم دست به تولید آثار جهانی بزنند. اما تنها همین دو فرهنگ قابلیت جهانی شدن را دارند؛ یا پیام انقلاب اسلامی و یا پیام تجدد. یا پیام انقلابِ معنویت را دریافت کنند و به دنبال بیان هنری مقاومت جهانی اش در مقابل تفکر مادی انسان مدرن باشند و یا پس از پذیرش تجدد، به دنبال حل کردن معضلات آن و پیش برد آن بروند.

یادمان باشد که در 30 سال گذشته، این 2 جبهه مستقل به صورت موازی در این این مرز و بوم تنفس کرده اند، فکر کرده اند و در نهایت رشد هم داشته اند و از قضا در یکی دو سال اخیر نیز با هم صف بندی خیابانی نیز داشته اند. ورود جبهه انقلاب به عرصه سینمای استراتژیک و فعال کردن قوه فکر و خیال و بینش مخاطبانِ این هنر- صنعت به پیامهای بنیادین این جبهه میتواند به جدی تر شدن این گسل فرهنگی دامن هم بزند. اما از شکافته تر شدن این گسل نباید ترسید چرا که واقعیت این است که این شکاف پر شدنی نیست و تنها راه این است که یکی از این دو فرهنگ در این نزاع شکست بخورد و طرف مقابل آن را به تمامه ببلعد. چیزی که هست این است که بدانیم به ورود جبهه انقلاب اسلامی به لایه های عمیقتر هنر ایدئولوژیک، باید منتظر زیاد شدن تعداد منازعات این دو جبهه نیز بود چرا که هنر به توده ها کمک می کند مفاهیم جبهه شان را بهتر تصور کنند و  شدت روحی نیروهای هر دو طرف به فرهنگ محبوبشان خودشان بیشتر شود. مثلا پیام «تقوا و اطاعت از سلیمان نبی» در یک فتنه، درک طرفداران جبهه انقلاب را تویت می کند و چقدر این جبهه به این نوع پیامها نیازمند است


نوشته شده در : 1389/12/9  توسط : .    نظرات() .

BHW
1396/01/24 07:42 ب.ظ
Hello there! Would you mind if I share your blog with my
twitter group? There's a lot of people that I think would
really enjoy your content. Please let me know.
Thanks
manicure
1396/01/12 06:29 ق.ظ
That is very attention-grabbing, You're an overly
skilled blogger. I've joined your feed and look ahead to in search of more of your wonderful post.
Additionally, I've shared your web site in my social networks
فتاح
1389/12/13 10:37 ق.ظ
خیلی ممنون از اظهار نظرتون
1 نخواستم با اشاره مستقیم موضوع را اشاعه بدم
2 اگر در مورد ادبیاتم کمکم کنید به یکی از اهدافم رسیدم
3 در مورد حسین قدیانی نیز با شما موافقم
4 شما را می خوانم
اگر بنده را خواندید از نظرتون بی نصیب نگذارید
فتاح .یا علی
فتاح
1389/12/12 10:51 ب.ظ
سلام
وبلاگ جهاد هستم
درباره مطلبم نظر بدید ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر