تبلیغات
سطلیات - یابن الشبیب!

امروز:

یابن الشبیب!

» نوع مطلب : مراقبه های عاشورا ،



  بیش از یک دهه پیش، ظرف 3-4 سال بدن سه نفر را از خانه مان تشییع کردیم. اولی 6 ماهی بود که در بستر بود و تمام شدنش را به چشم دیدم. دومی سالها بود که بیمار بود و از قضا چند روز آخر مهمان ما بود. نفر سوم هم بیرون از خانه پرپر شد ولی از خانه تشییعش کردیم. آن سالها داغها مکرر بود اما این سه نفر از خانه خودمان بار بستند.
روز داغی که می خواهند بدن را به خاک بسپارند، از روزهای خیلی تار و خیلی محو خاطرات صاحب عزا خواهد شد، نه بخاطر بهم ریختگی زندگی، نه، بخاطر بهم ریختگی روح. بخاطر اینکه ارواح ما انسانها به اطرافیان مان گره خورده است. پاره شدن یک گره، آشوبی است در ارواح اطرافیان. این از درون گسیختگی تا ترمیم شود، آنچه بر – به اصطلاح- صاحب عزا خواهد گذشت چیز قابل وصفی نیست. ندید از من بپذیرید که حلش کار آدمی زاد نیست. در قصه ها هم زیاد شنیده ایم که عده ای از صاحب عزا ها نتوانسته اند مصیبت را تحمل کنند و مثلا چند ساعتی یا حتی چند روزی مشاعرشان درست کار نمی کرده و یا حتی گاهی منجر به بار سفر بستن از دنیا هم شده است.

این حال سختر هم میشود اگر بدن کسی که روی زمین است -به قول معروف- کانون  انسجام و شکل گیری این خانواده و طایفه باشد. حتی سختر هم می شود وقتی این نقطه کانونی، نقطه جوشش تشعشعات محبت و عواطف این خانواده و طایفه نیز باشد. من به عنوان یک آدم با تجربه می گویم تصور چنین حالتی برای افسرده شدن کفایت می کند.

روزهای شهادت ائمه همه اش فکر می کنم به آشفتگی حال نزدیکان آن امام. فکر می کنم که چقدر این آشفتگی غیر قابل تحمل بوده است. فکر می کنم که این تحمل اصلا عادی نبوده است و  هیچ وقت آرزوی بودن در چینین روزی را نداشته ام. واقعا آروز کردن تحمل چنین مصیبتی خود عین دیوانگی است. آدم قبل از مرگ امامش باید خودش بمیرد و الا راه حل انسانی برای حمل چنین باری برای ارواح انسانی وجود ندارد.

***

یک سوال برایم پیش آمده است. آدمی که داغهای مکرر می بییند هیچ وقت داغهای کهنه جای داغ نو او را نمی گیرند، داغ کهنه ممکن است هنوز بسوزاند اما داغ نو خودش نیاز به ترمیم دارد و نیاز به توجه.

من نمی دانم در داغ کهنه کربلا بر این خانواده چه گذشته که در هر داغی که برایشان پیدا می شود و برایش مجلس می گیریم، وقتی عزاداران دارند از حُرم آتش و داغ مصیبت خودشان را می زنند و زنجه موره می کنند، یکدفعه صدای آتش گرفته یکی همه را از این مصیبت نو بیرون می آورد و همه باز میگردند به  مصیبتهای کهنه .و  آنگاه است که آه روی آه بلند می شود! و همه انگار که همه چیز را فراموش کرده باشند شروع می کنند مثل مادرهای جوان مرده جز جز زدن.
... آنگاه که از میان عزاداران، یک مادری که صدایش از شدت گریه گرفته است، با صدای خسته و نالانش، کشیده و ممتد و سوزناک صدا می زند: ح ح ح ح س س س ی ی ی ن!


نوشته شده در : 1389/07/12  توسط : .    نظرات() .

How did the Achilles tendon get it's name?
1396/05/15 03:39 ب.ظ
Hi there! Someone in my Facebook group shared this website with us so I came to look it over.
I'm definitely loving the information. I'm book-marking and will be tweeting
this to my followers! Great blog and outstanding design.
BHW
1396/01/28 11:52 ب.ظ
Hello, I enjoy reading through your post. I like to write a little comment to support you.
آنا
1389/07/18 07:43 ب.ظ
خیلی سخته خیلی زیاد
بهار نارنج
1389/07/17 08:18 ق.ظ
حتی تصورش هم برام سنگین است.
فقط گاهی فكر می‌كنم شاید خدا خودش قلب صاحبان عزا را نگه می‌دارد كه در مصیبت عزیزشان از هم نمی‌پاشد.
سیب سرخ
1389/07/15 07:54 ب.ظ
با سلام
خیلی خیلی به دلم نشست
دستت درست دلاور
خدایا! ما را از یاوران و شهدای سر بر زانوی امام‌مان گذاشته، قرار بده
آمین
یا علی
نارگل
1389/07/15 08:51 ق.ظ
خدا رفتگان شما رو بیامرزه. مرگ عزیزان یكی از بدترین حسهاییكه آدم تو زندگی این دنیاییش تجربه می كنه. گاهی من آرزو می كنم كه زود بمیرم و داغ هیچ كدوم از نزدیكانم رو نبینم.
شهادت ائمه اطهار قضیه اش به كل با مرگ عزیزان متفاوته. و داغ شهادتشون چیزی نیست كه بعد میلیون ها سال هم كهنه بشه. این درد نو و كهنه نداره. چیزیه كه با هر شهادتی تكرار می شه. ولی خب حماسه امام حسین (ع) باز هم چیز دیگه ایه.
قطره از دریا
1389/07/14 10:09 ب.ظ
تسلیت. یک وقت هایی توصیف آنقدر زنده است و آنقدر نزدیک به تصویر آدم که نا خودآگاه خودت را وسط مراسم می بینی کنار زنی که ناله می زند. همانجا که می گویی الان است که از هوش برود. که آب می بری که با ناله ی بی رمقش داغ همه تازه می شود. که می بینی حال این مجلس برگشته. حس می کنی این مجلس دیگر صاحب دارد...
آجرکم الله...
کنعان
1389/07/14 01:39 ق.ظ
سلام
این کلمه "مرحوم آوینی"خیلی خیلی ما رو اذیت می کنه. سیدنا الشهید به روایت میرشکاک ،مرتضی آوینی به روایت سعید قاسمی ،سید شهیدان اهل قلم به روایت حضرت ماه ، سید مرتضی ، آقا مرتضی یا اصلا مرتضی همه و همه بیانگر حیات طیبه اوست که روز به روز گستره وجودش بر پهنه آسمان فرهنگی کشور گسترده تر می شود.سطلیات را گل آقا ساخت و او تثبیت کرد. آیا بلبلی هست در وصف ما سرود عاشقانه ای بسراید؟ آیا می توانی اسم با مصمای جدیدی بر مرتضای ما بگذاری؟؟؟
با مطلبی تحت عنوان"چشمان سیاه ، گفتار سپید منتظر آنم که مرا یاد راوی روایت فتح ، فتح انسان خویشتن را ، بیاورد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر