تبلیغات
سطلیات - شهر قلابی

امروز:

شهر قلابی

» نوع مطلب : اجتماعی ،



شهر قلابی! به نظرم ناب ترین تعبیری که تا به حال برای تعریف این پایتخت بی قواره مان به ذهنم رسیده است همین باشد. کلمه مصنوعی بهتر است اما قلابی به خاطر تشدیدی که دارد وقتی تلفظ میشود حس آمیزی عالیی دارد.
اینجا همه چیز پیدا میشود اما از نوع قلابی اش! انگار مردم این شهر میگردند یک مارک قلابی پیدا کنند و آن را به زندگی شان اضافه کنند! اصلا شاید بخاطر اینکه تهران پایتخت ماست، امروز همه کشور را جنس چینی برداشته است. سیاست مدیریتی تهرانی ها قلابی سازی است! من از هر گونه تغییر در پایتخت ایران استقبال می کنم.
باید اهل این شهر الکی پلکی باشید ولی بخت یارتان شده باشد و به یک شهر دیگر راه یافته باشید، آنوقت باورتان خواهد شد که این شهر طلا را مس نکند، مس را طلا نمی کند!
امروز صبح یکی را آورده ام دانشکده مدیریت زیر پل گیشا، آزمون دارد. ماشین توی آفتاب است و من هم حال گرما ندارم. رفتم توی سایه یکی از درختهای دانشگاه و مجله داستان همشهری را که چند روزی است به دستم رسیده است را مزه مزه می کنم. کم کم دارم گرم خواندن میشوم که میکرفن روشن می شود و آقای مراقب شروع به سخن گفتن با داوطلبین می کند. مراقب محترم عصا را به غایت قورت داده است! (و از قضا این عصا هم قلابی از آب در آمده بود). با خودم فکر می کنم احتمالا منظورش از اینکه مطالب را اینچنین با ریتم یکنواخت بیان می کند و وسط کلامات را هم می کشد این است که میخواهد کاملا رسمی سخن گفته باشد. با خودم می گویم مراقبت رسمی قلابی ندیده بودیم که دیدیم.
حالا رسیده است به وقت قران ابتدای جلسه: «داوطلین محترم، به آآیاتی ی چند از کلام اللللله مجییید گوش فرااا میدهیییم!».
این یکی را باورتان نمی شود! نوار قرائت سوره حمد مصطفی اسماعیل را گذاشته اند!
اولا که لحن کاملا محزون است، اینقدر که پیش خودم فکر می کنم اگر من به جای داوطلب گرامی باشم الان است که از شدت سنگینی فضا و استرس گریه ام بگیرد! بعد هم دست مراقب محترم به دکمه های دستگاه پخش می خورد و آیه آخر سوره، دوباره فایل از اول شروع به خوانده شدن می شود!

******
چند صد کیلو بایت از این خاطرات قلابی برایتان بنویسم تا باورتان شود که مردم این شهر قدرت خارق العاده ای در قلابی سازی یک مسئله دارند؟
اصولا زندگی مردم دنیای امروز از بیخ قلابی است. دیدید که؟ مردم دنیای امروز عادت کرده اند همیشه برای خودشان قیافه ای درست می کنند که آن نیستند. تهرانی های ما هم البته از کل تجدد همینش را یاد گرفته اند! 300 هزار تومان درآمد دارند، کت و شلوار هاکوپیان می پوشند و پراید آبشنال سوار میشوند! مذهبی هستند اما موهای سیخ تو پیریز میزارند. یا کاملا زده اند زیر میز خدا و پیغمبر، اما یک مَن ریش می گذارند و یقه شیخی! توفیق زیارت اینجور آدمها که نصیبتان شده است؟
سنتی بازی شان هم خنده دار است. وقتی در کوران انقلاب حال کمونیستی بهش داست داده بوده است اسم دخترش را گذاشته است «میلیشیا»، حالا به خودش تیریپ ناراضی گرفته و رو به سنت کرده و دخترش را در خانه صدا می کند «فخرالزمان»!
به دین هم که ... خودتان بهتر از من می دانید که هر روز یک حاشیه جدید بر عروه الوثقی بیرون میدهند. یکی اش را بگویم برای من بس است. درون امامزاده زیر درخت گردو با قطبشان نیم ساعت به ظهر نماز مستحبی جماعت میخوانند!!! که یکدفعه صدا تار و مار موسیقی راه افتاد. خادم امامزاده هم انگار برق بهش وصل کرده باشی، پرید و رفت خیلی مودبانه گفت: آقا نزن اینجا حرمت دارد! امامزاده است! فکر می کنید چی جواب داد؟ نه! تو روخدا فکر می کنید چی جواب داد؟ حالا من اصلا یک طرفه به قاضی رفتم فایده نداره قضاوتم، شما فرض کنید آدم بی طرفی هستید به نظرتون چه جوابی بده خوبه؟ من نمیگم، خودتان فکر کنید این آدم احتمالا چه حرف قلابی جدیدی از خودش اختراع کرده باشه خوبه؟

----------------------------
پی1: حدس هاتان را جمع و جور کنید تا وقتی افاضات آقای مذکور را برایتان نقل کردم به اندازه بنده حقیر به عمق قارچ فاجعه پی ببرید!
پی2: این را به نیت نقد دولت ننوشتم. مثل اینهایی که میگن «ما ایرانی یک صفت بد داریم که ...!» هم ننوشتم، فقط حسابی دارم حرص می خورم از این مردم پرتوقع که سرتا پای زندگی شان قلابی شده!
پی3: این یادداشت را هم زود بر میدارم صلاح نیست زیاد روی وبلاگم باشد.


نوشته شده در : 1389/06/27  توسط : .    نظرات() .

What causes burning pain in Achilles tendon?
1396/06/25 06:41 ب.ظ
It's actually a great and useful piece of information. I am glad that you just shared this useful information with us.
Please stay us informed like this. Thank you for
sharing.
راحله
1389/07/6 07:58 ب.ظ
ده سال پیش که از تهران رفتیم تا امروز یکبار هم حس علاقه به برگشتن رو در خودم حس نکردم.
گاهی البته دلم برای شهرک و مزار حاج آقا تنگ میشود فقط.
دیمزن
1389/07/2 05:31 ق.ظ
كاملا موافقم.
من بعد از 8 سال زندگی در تهران كه دیروز اول مهر سالگردش بود هیچ علاقه ای به آن ندارم. این را به همشهری های ساكن تبریزم كه می گویم كلی تعجب می كنند. خیلی ها دوست دارند تهران زندگی كنند. در این شهر تقلب (به معنای واقعی كلمه اش) و دورویی.
راستی من این داستان همشهری ها را خیلی دوست دارم.
شماره ی مهر هم درآمده گویا
یک من
1389/06/30 08:54 ب.ظ
خود من یک آدم قلابی هستم که اعتراف می کنم ، اسیر شدم .
حمید
1389/06/29 12:28 ق.ظ
بر نداریش ها!! ،می دونی حرف دل خیلی ها رو تو ایران زدی؟؟
عطش شکن
1389/06/27 11:01 ب.ظ
نوای روی وبلاگ ...
ساقیانه
1389/06/27 05:57 ب.ظ
این عکس رو که دیدم یاد فلکه اصلی کهک افتادم. تندیس وسط میدون کهک دقیقا همین طوریه. یه آزادی نصفه ! حالا اینکه کهک کجاست بماند !
پاسخ : کهک در 30 کیلومتری قم و تازگی ها بخاطر مرکزیتی که در میان قسمت ییلاقی جنوب غربی قم دارد و خانه ملاصدرا هم در آن است شهر شده است.
دیدید خوب بلدم!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر