تبلیغات
سطلیات

امروز:

مصاحبه با فیلسوف


به مناسبت رخداد تازه ای در «مصاحبه با فیلسوف» در برنامه جیوگی:

یکی از اصلی ترین ارکان تمدن جدید غربی، «فیلسوف» است. فیلسوف در عصر جدید نه یعنی کسی که مابعدالطبیعه بداند و یا طرفدار آن باشد، بلکه به معنای کسی که سعی می کند مسائل را مبنایی ببیند و به هماهنگی مبنایی پدیده ها با آرمانهای انسان مدرن فکر کند.

دانش‌ها و علوم بردگان انسان مدرن هستند و ابزار دست او. فیلسوف مدرن مامور است که عمق روابط و علوم  از علوم انسانی و اجتماعی و تا طبیعی و پایه- را بپوید تا از آرمانهای بشر متجدد عبور نکنند. به همین منظور دائما در عمیق ترین لایه نظری، هماهنگی بین جامعه بشر و علوم و ابزارها را دائما مطالعه می کنند. چنین است که وقتی یک فیلسوف مدرن بر کرسی تفلسف در علوم اجتماعی می نشید، ماموریت روشنفکرانه نیز پیدا می کند، یعنی ماموریت گفتگو با مردم و بیدار کردن آنها برای صیانت از آرمان تجدد غربی!

مذهبی ها در ایران، فیلسوف مدرن را با حکیم در سنت شرقی و اسلامی اشتباه گرفته اند! این اشتباه بزرگ را در گفتگوهایی که صدا و سیما به عنوان «مصاحبه با فیلسوف» ترتیب می­دهد به وفور دیده می شود. در این مصاحبه ها، فیلسوف مدرن را بر کرسی حکیم اسلامی و شرقی می نشانند و مجری جلوی او زانوی تلمز می زند! حداکثر کار این است که اجازه می دهند دو فیلسوف با همدیگر گفتگو کنند و به قول معروف مناظره! و مجری هم باز نقشی جز ساعت و سوال خوان را ندارد. این نحوه از مواجهه با فیلسوف، در با سرمشقی است که ما از قدیمی ها در مواجهه با حکیم سنتی گرفته ایم. حکیم مقدس بود، چون اگرچه اهل علم ظاهر و حصولی بود، اما اهل سلوک باطنی و حضوری بود. این بود که او را تقدیس می کردیم و مردم را به تواضع در مقابل او دعوت می کردیم نه پرسش گری جسورانه!

فیلسوف مدرن در فرهنگ غربگرایانه امروز ممالک اسلامی همان جایی نشسته است که ما برای حکیم و روحانی و آخوند و ملّا قائل بودیم، اما او که مدعی حضور و باطن نیست که تقدسی برایش بیاورد و نه قرار گذاشته است که دیگران زانوی تلمز جلویش بزنند، او ماموریت اجتماعی اش، ماموریت یک روشنفکر است، آرمانخواهی متجددانه!

مدتی قبل برنامه اجتماعی جیوگی در شبکه دو سیما موضوع «بی تفاوتی اجتماعی» را مورد بررسی قرار داد و داستان قتل میدان سعادت آباد را به عنوان پرسش، جلوی میهمانان قرار داد. طبق سیکل سه گانه برنامه، شب اول عده ای از مردم در این باره گفتگو می کردند و در شب دوم میهمان ویژه. در این شب بود که طی یک اقدام نادر در تلویزیون ایران، او از یک فیلسوف متجدد دعوت کرد که به این سوال پاسخ دهد که:

«حقوق دانان، روانشناسان، جامعه شناسان و... هر کدام که در مقابل این پرسش قرار بگیردند که بی تفاوتی اجتماعی ریشه اش کجاست و درمانش چیست، درمانی پیشنهاد می کنند، فیلسوف ریشه بی تفاوتی اجتماعی را در چه می بینید؟ و آیا درمان متفاوتی از آنچه حقوق دانان و روان شناسان و جامعه شناسان و... برای آن ارائه می دهند دارید که مختص فیلسوف بودن شما باشد؟» مجری نیز در تمام مدت مصاحبه سعی می کرد از سواد خود استفاده کند، تا جنس پاسخ میهمانش از فلسفه به علوم دیگر تغییر نکند.

وقتی پیامهای صفحه اینستاگرام برنامه را خواندم متوجه شدم که مخاطبین هم از رفتار متفاوت مجری با میهمان فیلسوفش شکّه و یا حتی ناراحت شده اند. به نظر می رسد که این جنس سوال از فیلسوف خودش به تنهایی یک افق گشایی جدید بود! یک نُرم جدید بود از «مصاحبه با فیلسوف»! یک اتفاقی بود که نباید فراموش شود! این جایگاه اصلی فیلسوف مدرن است، نه جای حکیم سنتی! حتی ملا و آخوند و روحانی و حکیم هم در عصر حکومت دینی مجبور به پاسخگو بودن هستند، چرا فیلسوف مدرن که در خواستگاه فرهنگی اش، خود را پاسخگو میداند، به ایران که می رسد، یک دفعه تقدیس می شود؟ روشنفکر هم در خاستگاه غربی اش، حق ندارد نقد محض کند، نقد او باید ناظر به نسخه اجتماعی روشنی باشد چه برسد به فیلسوف که ماموریت متعین تری دارد!


به نظرم کاری که میلاد دخانچی در مصاحبه با دکتر بیژن عبدالکریمی کرد، یک گشایش در افق مصاحبه با فیلسوف بود! البته درست است که این موضوع برمیگشت به سواد علمی این مجری، اما چیزی نیست که برای دیگران قابل دستیابی نباشد. این مهمی است که فیلسوفان مدرن را به جای حکمای سنتی به جامعه قالب نکنیم اما جایگاه آنها را هم مشخص کنیم که جامعه حق دارد از ایشان نیز مثل همه دیگر اقشار مرجع اجتماعی مطالباتی داشته باشد.

پیشنهاد این است که این ایده جدید را مد نظر قرار دهیم. درست است که مجری ها و تهیه کننده های جدیدی را لازم است که دعوت شوند و سطوح دیگری از علم و سواد برای تهیه کننده و مجری ضروری می شود، اما این کار می تواند مثل یک دستاورد بزرگ در خدمت عرصه فرهنگ و دانش این مرز و بوم و انقلاب اسلامی آن قرار بگیرد!ما به دید عمیق فیلسوفان احتیاج داریم اما امروز سر آنها به مسائل انتزاعی گرم شده است. رسانه می تواند کمک کند تا موضوعات مهمتر از فیلسوفان مطالبه شود.

به این نحوه از تهیه و اجرای برنامه های عمیق باید فکر کرد! همانطور که فرزاد حسنی و رضا رشیدپور و فرزاد جمشیدی و علی ضیا و... تجربه های جدیدی بودند و در عرصه های اجرای خودشان افق گشایی کردند، مصاحبه میلاد دخانچی با بیژن عبدالکریمی هم یک افق گشایی مهم و جدید برای «مصاحبه با فیلسوف» بود! مجری در مصاحبه با فیلسوف باید قدرت چالش داشته باشد، اگرچه از پایگاه یک مکتب خاص باشد. مثل دخانچی که فوکویی است. کار درستی هم می کند که بی طرف باقی نمی ماند. پرسش باید هدف رسانه انقلاب اسلامی را تامین کند. بی طرفی چه معنایی دارد؟ اما سواد مجری و تهیه کننده ضروری است، با بی سوادی به شعار دادن و دست و پا زدن مجری ختم می شود که به عنوان ناتوانی انقلاب ثبت خواهد شد، اما دلیل ندارد که مجری و تهیه کننده بی ارزش خود را معرفی کنند، بلکه باید از هر پایگاه علمی که پرسش می کند هدف انقلاب را رعایت کند.

در ثانی، انتخاب عبدالکریمی هم انتخاب بسیار به جایی بود! عبدالکریمی، فیلسوفی است که از بیخ پروژه حکومت دینی را قبول ندارد و برای این نگاهش هم یک عمق فلسفی قائل است. از قضا او این ادعا را با تکیه به فلسفه ­ای مطرح می کند که در 35 سال گذشته، از همراهان انقلاب اسلامی بوده است؛ فلسفه های دگر!

عبدالکریمی در سالهای شهرتش همیشه مدعی بوده است که مردم روزگار ما در روزگار نیست انگاری به سر می برند و انقلاب اسلامی ایران هم حکومتی تئولوژیک است که به نظر او این نوع حکومت نه مشروعیت دارد و نه کارآمدی چرا که از حل بحرانهای انسان مدرن و نیازهای او ناتوان است. مصاحبه جیوگی نشان داد که پایگاه فکری عبدالکریمی هم طرح آنچنانی برای جایگزینی آن ندارد و طرح جامعی در ذهن او نیست. انگار اگر حکومت دینی نتوانسته است جلوی قتل سعادت آباد را بگیرد، او هم نسخه مشکل گشایی برای آن ندارد!

در حاشیه بگویم. بیژن عبدالکریمی یک روحیه و موقعیتی دارد برای ما حزب اللهی های اهل فرهنگ و علوم انسانی که صادق زیباکلام برای اهل سیاست ما داشت! صادق زیباکلام برای ما «دیگری» بود که حاضر بود با ما زیاد بنشیند و بحث کند. سیاسی های ما با صادق زیباکلام یاد صحبت کردن با دیگران را تمرین کردند و یاد گرفتند! بیژن عبدالکریمی از مشرب فکری سرچشمه گرفته است که برای ما حزب اللهی ها خیلی غریبه نیست. مدرن نبودن و پست مدرن بودن، هایدگری بودن و خیلی صفت های دیگری در عبدالکریمی وجود دارد که تجربه کردن او را برای ما شدنی تر و مفیدتر می کند. من واقعا تلویزیون را برای این تجربه خوب تحسین می کنمو امیدوارم ادامه داشته باشد!


نوشته شده در : 1394/09/15  توسط : .    نظرات() .

شیخ پر احساس ما!

آشیخ محمدرضای زائری همیشه خودشان جزء آدمهای خاص بوده اند. 

یادم هست که آن سالها که خانه منتشر می شد من تازه دبیرستانی بودم یا شاید هم سوم راهنمایی. یکی از همکلاسی هایم که بعدا مجری تلویزیون هم شد، یک عضویتی در آن خانه خبرنگاران داشت. شعار خانه این بود که «تو بنویس من منتشر می‌کنم». به نوجوانها هم می گفتند شما هم می توانید بنویسید. آن روزها خیلی تلاش کردم من هم عضو خانه شوم اما خانواده که تحقیق کرده بودند به این نتیجه رسیده بودند که صلاح نیست و نگذاشتند. بعدا که خانه تعطیل شد خواندم که فضا به گونه ای بوده که بسیاری از بچه های خوب و خیلی از روزنامه نگاران جوان دگر اندیش همه در آنجا پاتوق داشته اند مثلا خانم فرناز قاضی زاده بی بی سی هم از فضای تربیتی آقای زائری استفاده کرده بود. آن روزها در فضای روحانیون ارزشی قم، همین اندازه که امروز از آقای احمدی نژاد نگران بودند، از فعالیت شیخ زائری نگرانی وجود داشت(البته در حد یک طلبه روزنامه نگار نه در حد یک رئیس جمهور).

از اینها که بگذریم آقای زائری خیلی آدم خاصی است. خیلی پر احساس هستند و در عین حال خیلی هم فکر می کند. در فکر کردن اما مثل همه بچه تهرونی ها، معتقد به تفکر علمی و در چارچوب دانش نیست. معتقد به تفکر آزاد هستند. اول فکر می کند، بعد امکانات جور می کنند، و دست آخر خودشان به میدان می زنند و اجرا می کنند. زندگی ایشان هم پر است از تجربیات پر شور و احساس که عدم موفقیتش هم به خودی خود قمستی از ارزش آن است! مثل خانه خبرنگاران جوان، نشریه خانه، مثل خیمه ای که بعد از برگشت از لبنان تحویل خودش شد. مثل... . زائری آدم خوبی است ولی به نظر من یک عنصر فعال عرصه هنر و احساس است. واقعا جوشش هنری دارد. البته من به شخصه خیلی از جوشش های هنری او را قبول ندارم و به آنها تمایل ندارم اما عرصه هنر همین است. اهل هنر شور و احساس و میل و نفرت و زیبایی ایجاد می کنند، که ممکن است برای برخی دقیقا عکس آنچه آنها می خواسته اند را به بار بیاورد.

دو روز پیش که متن حضرت ایشان را در اینستاگرام درباره ماجرای احمدی نژاد خواندم واقعا دیدم که زائری هنوز همان زائری است. احساس می کند، آن احساس را به رشته تحریر در می آورد و جامعه را از ناحیه میلها و نفرتهایشان به حرکت در می آرود.

خیلی واضح است که زائری از احمدی نژاد متنفر است مثل خیلی های دیگر. اصلا خصلت احمدی نژاد این بود که همه را وادار کرد یا دوستش داشته باشند و یا از او متنفر باشند. وسط باقی نزاشت! اما متن آشیخ محمد رضا نشان می داد که دنبال بهانه می گردد که احساس خود را در روزهایی که احمدی نژاد دوباره دارد افتابی می شود تبدیل به موج کند. کاری که هر هنرمندی قواعدش را بلد است.

اما برعکس زائری من آدم یخی هستم و بیشتر با چرتکه و کسر و انکسار و ضرب و تقسیم به اطرافم نگاه می کنم. من اگر از احمدی نژاد خوشم بیاید یا بدم بیاید، یک ذره خوشم می آید یا یک ذره بدم می آید. وقتی متن زائری را هم می خوانم احساس می کنم یک نفر دارد شلوغ بازی هنری می کند! از کاه کوه میسازد تا احساسی که فکر می کند باید به جامعه منتقل شود، منتقل شود.

از زاویه آدم بی احساسی مثل من، تصویری که زائری نمایش داده، به اضافه گزارشهای جلسه، یک نفری را نشان می دهد که مردم برایش آنقدر شعار داده اند تا سخنران سخنرانی اش را قطع کرده. آن وقت این بی نوا هم از پشت تریبون برای آنها دست تکان داده تا به سبک خودش عکس العملی نشان دهد که کار تمام شود. به نظر من آقای زائری می خواهد با یک دکمه، کت بدوزد. البته چون عده زیادی هستند که از احمدی نژاد نفرت دارند و دنبال بهانه می گردند که نفرت خود را در جامعه پُف کنند، خب خبر کار شیخ ما رسانه ای می شود والا که...

ببینید! من می فهمم که نفرت زائری از شخص مزبور زیاد است اما اگر دوباره باب شود که برای نفرت پراکنی یا عشق پراکنی(هر کدام که باشد!) هر کسی از کاه کوه بسازد، خوب باز هم می شود ماجرای 88! مگر قرار است ما باز هم آنقدر جامعه رابه قیمت 88 از چیزی دور کنیم؟ شیخ! کمی احساساتت را کنترل کن. ما از احمدی نژاد توبه کردیم که دوباره 88 و هزینه هایش سر راه این ملت نیاید. سر جدّتون بیایید کاری نکنید که فضا دوباره برای این بابا جوری آماده شود که یک تنه بشود مُتَعَلَّق همه دوست داشتنها و نفرت ها.

دوما اینکه بیایید یک کم به عواقب این رئیس جمهور کُشی که خود این آقای احمدی نژاد سال 84 شروع کرد فکر کنیم. بیایید این هاله احساسی و اخلاقی و مشروعیتی که دارد برای منصبِ «رئسای جمهور قبل» درست می شود را نابود کنیم تا کسی بعد از 5 سال که از ریاستش گذشت، تبدیل به «پدرخوانده» نشود. فکر کنید اگر اینگونه پیش برود ظرف 20 سال آینده انقلا 3 تا پدرخوانده دیگر هم پیدا خواهد کرد! پدرخوانده بازی کمر سیاست را می شکند. می شویم عینهو غرب! پدرخوانده ها ملت را وادار می کنند که دولتها کشور داری را زیر بلیط آنها انجام دهند. اما مگر قرار نبود که ما هاله احترام را حول ولی فقیه ایجاد کنیم نه حول رئیس جمهورها؟ تونستم منظورم را برسونم؟

اصلا احمدی نژاد خیلی بد است و پیف پیف! بیاید یکجور عمل کنید که این 3 برادری که تجربه رئیس جمهوری داشته اند، هاله رهبری نانوشته پیدا نکنند. چنانچه دو نفر اول (جناب ه و جناب خ) پیدا کردند و تموم شد و رفت! انگار از احمدی نژاد هاله نور را گرفتیم اما داریم بالاترش را برایش جور می کنیم. رئیس جمهور، رئیس قوه مجریه است، چه کاری است که بعد از رفتن از پست، بعد از تحمل یک دوره شدیدِ نفرین و تحسین، به جرگه خدایگان کوه آلمپ می پیوندد و رویین تر می شود! ابراز بیش از حد نفرت، آثار اجتماعی بدی دارد و آدم نفرین شده را در مقابل نقدهای واقعیت گرایانه رویین تن می کند. می دونید این کار چقدر بد است؟

آقای زائری! سرور گرامی! به اهل سیاست که هرچه گفتیم به خرجشان نرفت! شما که اهل هنری، اهل تفکری، برای خودت ارزش بیشتری قائل هستی تا جناح بازی و از این اداها! بیا و از خر شیطون پیاده شو و این بازی مسخره را ادامه نده. نگذار یکبار دیگر به بهانه حرف شما بازی دو سر باختِ احساسات بی دلیل سیاسی دوباره محمل پیدا کند.

در پایان لازم است به سردار باقرزاده عزیز نیز تذکر داده شود که این جمله که فرموده بودند: «فرد مزبور به خواست خودش بالا آمده بود» هم خیلی جمله بچگانه ای است و بیشتر آدم را یاد من من کردن بچه ها بعد از گم کردن وسایل مدرسشون می کردند می اندازد. شما مدیرید و اگر اشتباه کردید باید بگید ببخشید که اشتباه شد و اگر هم کارتان درست بوده باید بگید تصمیم درستی گرفته شده بود.


نوشته شده در : 1394/03/31  توسط : .    نظرات() .

عزت اقتصادی در بحران اقتصادی


وضعیت اقتصادی آلمان پس از جنگ جهانی اول بسیار وخیم شد و نرخ تورم بسیار بالا رفت.


در سال 1923 هنگامی که نیروهای فرانسه و بلژیک برای وادار کردن آلمان به پرداخت غرامت جنگی وارد منطقه «رور» شدند، دولت در اقدامی میهن پرستانه، مردم را به مقاومت منفی دعوت کرد. چون افزایش مالیات ها مورد پسند عامه نبود، دولت به وسیله چاپ اسکناس، از کارگران کارخانه های رور و خانواده های آنها حمایت کرد و در همان حال اجازه داد اعتبارات بانکی با نرخ بهره بیشتری عرضه شود. در اوج تورم حاصل از این اقدامات، بیش از 30 کارخانه کاغذ سازی و 150 چاپخانه و دور هزار ماشین چاپ به طور شبانه روزی برای برآوردن نیاز به پول کار می کردند. ولی این تدبیرها نیز با شکست مواجه شد، زیرا مقدر پول در گردش از سرعت افزایش قیمت ها کمتر بود. اسکناسهایی که به مقدار فراوان و با مبلغ اسمی دها هزار مارک چاپ شده بود، قبل اینکه از چاپخانه خارج شود، مجددا زیر ماشین چاپ می رفت و مبلغ اسمی آن به ارقام میلیونی تبدیل می شد. کارگران دستمزدهای خود را با کیسه های خرید و حتی گاهی با چرخ دستی پر از پول و آن هم  روزی دو بار دریافت می کردند . دستمزد صبح فقط صرف ناهار ظهر می شد، زیرا بیم آن میرفت نرخ ارز که بعدازظهر العلام می شد، تغییر کند و قیمت ها باز هم افزایش یابد.

هنگامی که بهای ذغال سنگ به میزان سرسام آوری افزایش یافت، برخی از مردم، دستمزدهای بعدازظهر را به جای زغال سنگ در اجاق آشپزخانه می سوزاندند!

سرانجام کار به جایی رسید که با یک دلار آمریکا میشد، 4 تریلیون و 200 میلیارد مارک آلمان خریداری کرد!


----------------------------

پ.ن1: اما مرگ، سرانجام آلمانِ تحت فشار نبود. آلمان در سال 1939 دوباره آنچنان تنومند شده بود که آغازگر جنگ دوم جهانی شد و این فرود و اوج مجدد یک رخداد افسانه ای در تاریخ مدرنیته تبدیل شد. این تازه داستان جنگ اول جهانی بود. آلمان در جنگ دوم هم شکست خورد اما باز هم توانست خود را بازیابد. آلمان ظرف کمتر از 40 سال دوبار اوج وحشتناک و اوج مغرورانه را تجربه کرد

پ.ن2: همه اصرار دارند که بگویند بیماری اقتصادی امروز ایران بیماری هلندی است، یعنی تزریق بی رویه ارز حاصل از فروش منابع طبیعی به اقتصاد ملی که منتهی به غیر واقعی شدن سودآوری صنعت شده است. آیا این تنها راه تصور بیماری اقتصاد ایران امروز است؟

پ.ن3: واقعا در مدیریت بحران اقتصادی امروز، بهتر است که در آن تورم کنترل شود یا حفظ عزت و باور ملی به آینده برای خروج از رکود نیاز حیاتی تری است؟ انتخاب آلمانها در 1923 بهتر بود یا کنترل تورم به قیمت دامن زدن به رکود و سرخوردگی صنایع و بخش عمومی که امروز در ایران جاری است؟ به سیاست اقتصادی امروز ما اضافه کنید این نکته را که تقریبا همه منابع بانکی دولت به ابرصنایع بزرگ دولتی تزریق می شوند تا از طریق آنها بتوان نرخ رشد اقتصادی را برای پز دادن پیش خارجی ها کنترل کنیم. در حالی که خیلی از صنایع کوچک بیش از 8 ماه است که بازار نه از آنها می خرد و نه به آنها می فروشد و نه حتی قیمت خرید و فروش محصولاتشان اعلام می کند. مثل بعضی از صنایع تکمیلی نفت بعد از افت قیمت نفت در 93!

پ.ن4: پی نوشت ها از دل پرد درد خودم، اما متن اصلی از: «گفتارهایی در تاریخ تمدن»، عطا بیگدلی، ص 370-371. کتاب خوبی است!


نوشته شده در : 1394/03/29  توسط : .    نظرات() .

ریسکش بالاست حاج آقا!

پیش.ن: واقعا این نکته را به این دلیل اینکه رئیس جمهور کنونی کشورم را اصلا قبول ندارم نمی نویسم، من با این درک به گذشته هم نگاه خواهم کرد و در آینده هم همین تحلیل را خواهم داشت. ان شاء الله

به نظرم هر کس که رئیس جمهور می شود، باید قدرت تحمل مخالف و لحاظ نیاز و علاقه های اپوزوسیون را تاحدی داشته باشد. کسی که نسبت به مخالفینش موضع رادیکال دارد رئیس جمهور خطرناکی می شود!

مخالفینی که در اقلیت قرار می گیرند، اگر از سوی دیگر احساس کنند که مطالبات و تعلقات آنها از سوی رئیس جمهور بر سر کار تحقیر می شود و دور انداخته می شود، ممکن است احساس «نفس تنگی» بهشان دست بدهد! احساس نفس تنگی، مساوی است با دست و پا زدن؛ ولو بی هدف و خشن! این خیلی حقیقت خطرناکی است. که شکل گیری دوره های انحطاط تمدنی جوامع، مثل دوره های ملوک الطوایفی غالبا به این دلیل بوده است. حتی در جنبش­های عربی چند سال قبل، یکی از بلاهایی که سر کشورهای عربی آمد همین در اوج بودن نفس تنگی مخالفان حکومت های مرکزی بود! نتیجه اش همین وضعیت انحطاطی است که در مصر و بحرین و سوریه و عراق و عربستان و لیبی و یمن و تونس و... شاهدش هستید!

به نظر من یکی از ابعاد 88 که ما حزب اللیه ها هم باید به آن به نحو پیشینی فکر می کردیم این بود که واقعیت این است که ما هم نتوانستیم جلوی نفس تنگی اپوزوسیون غربگرایی که مجبور بود زیر علم حزب اللهی ها زندگی کند را بگیریم. این بود که زمینه برای حالت شکاف اجتماعی بعد انتخابات محیا شد. 

خدا را شکر کشور از فروپاشی نجات پیدا کرد اما مثلا طرف مقابل می دانست رقیبش رای بیشتری آورده است اما دیگر تحمل بر سر قدرت بودن او را نداشت، حزب اللهی ها هم اینقدر از کینه رقیبشان مملو شده بودند که هیچ جور حاضر نبودند با آنها رفاقت کنند و از طریق اخلاق خوب اجتماعی فضا اپوزوسیونشان را به آرامش دعوت کنند. چنین خطر سختی یکپارچگی ملی ما را تحدید می کرد.

نمی خواهم قاطعانه بگویم اما به نظرم امروز دکتر روحانی دارد همان راه خطرناک را در مقابل اپوزوسیون حزب اللهی می پیماید. دکتر روحانی از بسیاری از خط قرمزهای طرف مقابلش عبور کرده است و در مقابل وقتی آنها اعتراض می کنند هم با تحقیر مدام آنها، ایشان را بی شناسنامه و بی فلان و بی بیسار معرفی کرده است و به نظر می رسد که این کار را هم آگاهانه انجام می دهند!

فقط فرض کنید که دولت روحانی در طول سه سال، نتواند کاری غرور آفرینی در مذاکرات هسته های انجام دهد و دلواپسان که از نظر علم سیاست یک طبقه فعال اجتماعی محسوب می شوند- سه سال پیاپی در این حال سرخوردگی و نفس تنگی باقی بمانند، به نظر من یکی از سناریوهای محتمل، چیزی شبیه به التهابات 88 اما به نحو برعکس است در سال 96 خواهد بود!

این را به حساب اعلام نافرمانی عمومی از سوی یک طلبه یک لا قبا نگذارید. من یک طلبه کوچک هستم که همین متن را هم در کنج تنهایی کتابخانه دارم می نویسم، نه از روی لجبازی در وسط یک میتینگ سیاسی! نه! فقط دارم سعی می کنم خوب ببینم، خوب فکر کنم و به تحلیل از رفتار عمومی جامعه که خودم یک کنش گر بسیار جزء در آن هستم برسم. به خاطر همین هم فکر می کنم بی تحملی و ادبیات تند و غیر مودب رئیس جمهور می تواند خطر امینت ملی برای انتخابات 96 ایجاد کند. مذاکرات هسته ای، حداقل به غرور تعداد رای دهندگان سعید جلیلی در سال 92 که بیشتر از 4 میلیون نفر بودند که مربوط می شود. اگر خدایی نکرده این 4 میلیون نفر احساس نفس تنگی شدید کنند، چه می شود؟

یادم است سال 84 یک تازه طلبه بودم. از اونجایی که یک فعال سیاسی هیچ وقت نبودم- حتی انتخابات جدی مثل 88 هم فعالیت انتخاباتی نداشتم-  به خانواده می گفتم که اگر قرار است بنشینیم و مرگ مطالبات و آرمانهای ایمانی و انقلابی که قبول کرده ام را در پیروزی محمد معین تماشا کنیم، چرا از داخله محله های تنگ و ترش قم تماشا کنم، میرم توی محله های لندن و آکسفورد و ملبورن و وین و لس آنجلس تماشا می کنم و تاسف می خورم!

می خواهم بگویم که حداقلِ خطر، ناامیدی است که خدا می داند چه بحران اجتماعی بزرگی است این نا امیدی! و حداکثر، فعال شدن دوباره گسست اجتماعی که سال 88 هم خطرات ملی آن را تجربه کردیم. روشن است که سرکوب هم همیشه در بلند مدت به ضرر وحدت ملی تمام می شود و نفس تنگی را تشدید می کند.

آقای روحانی! اگر شرایط دوران 84 تا 92 از نظر فرهیختگان خطرناک بود، به این دلیل نبود که احمدی نژاد آدم خطرناکی بود، به دلیل این بود که این نحوه رفتار خطرناک است که عده ای را اپوزوسیون کنیم و در مقابل مطالبات آنها رادیکال ترین مواضع را بگیریم. این کار ریسکش بالاست. از شما که تجربیات امینیتی زیادی دارید نحوه برخوردهای الانتان واقعا بعید است مگر اینکه حرفهایی که رقبایتان در مورد شما دارند واقعا درست باشد که خدا نکند اینطور باشد!


نوشته شده در : 1394/03/26  توسط : .    نظرات() .

دانش در چالش!


یک سورپریز عالی!!
شبکه اجتماعی آموزشی
مکتب خونه


نوشته شده در : 1393/01/12  توسط : .    نظرات() .

تاریخ قبل توفان


 احمدبن ابی یعقوب اسحاق بن جعفر بن واضح کاتب اخباری عباسی اصفهانی یعقوبی. متوی 279 ق. نیای یعقوبی از زمان واضح و یا پدرش در سلک موالی بنی عباس در آمده اند؛ یعنی درست زمانی که دعات بنی عباس در خراسان و مناطق مختلف ایران، نفوذ و اقتداری در دل مریدان آل علی و ارادتمندان الرضا من آل محمد پیدا کرده بودند.

این خاندان هم زمان با فراهم آمدن زمینه های برافتادن دولت بنی امیه و گسترش دعوت نقبای بنی عباس، از موالی بنی هاشم بوده اند و هنگام پیروزی عباسیان بر امویان، چون «واضح» مولای ابی جعفر منصور (دوانیقی) و صالح بن منصور بوده است، در دستگاه ابی جعفر خلیفه عباسی نفوذ قابل ملاحظه ای داشته و از موالی بسیار مورد اعتماد و نزدیک او به شمار می رفته است، به ویژه در جریان بنای بغداد و تاسیس محلات و کوی ها و ربض های آن، «واضح» از دست اندرکاران و ناظران امور بوده و در پیشبرد کارها نقش اساسی داشته است.

یعقوبی در دانش جغرافیا از نوابغ جهان اسلام در قرن سوم به شمار می رود؛ نه تنها به این دلیل که او دانش جغرافیا را به طور منسجم و مشخصی بنا نهاد، بلکه از آن لحاظ که نوآوری های بدیعی در جغرافیانگاری پدید آورده است، به ویژه در جغرافیای تاریخی و انسانی.

نیای او «واﺿﺢ»، ﻋﻼﯾﻖ ﺷﯿﻌﯽ داﺷﺘﻪ و در زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺌﻮل «ﺑﺮﯾﺪ» ﻣﺼﺮ ﺑﻮده، ادرﯾﺲ ﺑﻦ ﻋﺒﺪاﷲ ﺑﻦ ﺣﺴﻦ - ﺑﺮادر ﻧﻔﺲ زﮐﯿﻪ- را ﺑﻪ ﻣﻐﺮب ﻓﺮاری داده و گویا به همین دلیل نیز ﺑﻪ دﺳﺖ ﻫﺎدی ﻋﺒﺎﺳﯽ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ رﺳﯿﺪه اﺳﺖ. بدین سان ﺗﺸﯿﻊ در ﺧﺎﻧﺪان ﯾﻌﻘﻮﺑﯽ، ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺳﻨﺘﯽ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ و اﯾﻦ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﻪ ﯾﻌﻘﻮﺑﯽِ ﻣﻮرخ ﻧﯿﺰ رﺳﯿﺪه اﺳﺖ، چنانچه آﺛﺎر تشیع وی در ﮐﺘﺎب ﺗﺎرﯾﺨﯽاش ﮐﺎﻣﻼً روﺷﻦ اﺳﺖ.

متن حاضر تلخیصی از ترجمه مرحوم آیت الله محمد ابراهیم آیتی از قتل هابیل تا پایان عمر نوح نبی(ع) می باشد

1

... و شیطان کشتن هابیل را در نظرش جلوه داد تا سرش را با سنگ در هم شکست و او را کشت. و خدا بر قابیل خشم گرفت و او را لعنت نمود و از «کوه مقدس» بر زمینی که «نود» گفته می شد فرود آورد...



ادامه مطلب

نوشته شده در : 1392/09/3  توسط : .    نظرات() .

چه انتظار غریبی است...

این پیام شُوک آور بود.

اما شنیدن آن در شامگاه جمعه بیشتر...

کسی نیامده جز او سر قرار خودش

نشسته غرق تماشای شیعیان خودش





نوشته شده در : 1392/07/6  توسط : .    نظرات() .

عملیات «شامات»

اگر بخواهیم واقع بین باشیم، کمک کردن به سوریه برای همه جریانهای داخلی ایران، یک بازی لازم و قابل قبولی است. تنها بی ریشه ترین و غیر معقول ترین آدمها هستند که ایران را از کمک کردن به سوریه در شرایط امروز بر حذر می دارند.

در این یادداشت، کمک به سوریه -حتی در صورت رخ دادن یک جنگ تمام عیار- از نظر منافع دو دیدگاه کاملا متفاوت و متضاد ایرانی های امروز مورد دقت قرار گرفته است. ایرانی هایی که غرب را هدف خود قرار داده اند و می خواهند ایرانی سر تا پا مدرن و غربی بسازند. و ایرانی هایی که کاملا ایدئولوژیک زندگی می کنند و از مسیر انقلاب اسلامی به دنبال رسیدن به شرایط آخر الزمانی هستند و تحمل سختی های امروز را برای رسیدن به فردایی زیبا، به راحتی تحمل می کنند و ندید می گیرند. برای هر دو این گروه ها، کمک به سوریه، با توجه به «آرمان ها» و «واقعیت ها» یک گزینه قابل قبول، بلکه ضروری  است.

1

برای کسانی که در صده های اخیر، در ایران سرمایه گذاری های مهمی کرده اند تا به کاروان پیشرفت و توسعه مادیِ غرب ملحق شود، ایستادن رو در روی کشورهایی که باید به خاطر دوستی و کمک به آنها افتخار کرد، انتخابی بسیار سخت و مصیبت بار است.

اما واقعیت این است که کشورهای غربی در عین داشتن دنیایی جذاب و مسحور کننده و اخلاقی به ظاهر دوست داشتنی، در مقابل کسانی که با آنها سر سازگاری نداشته باشند، بسیار خشن و بی رحم هستند. و ایران ساکنینی دارد که از نظر طیف قدرتمندی از دولت مردان غربی، به هیچ وجه قابل تحمل نیستند و باید هر چه زودتر از دست آنها خلاص شد. اما این دشمنان غرب، سرمایه های بزرگی در ایران دارند و قدرت اجتماعی و نظامی مفصلی را در سی سال اخیر در ایران بوجود آورده اند و هر جایی که کسی در مقابل غرب در حال مقاومت است، پای ژنرالهای ایرانی در میان است.

برای غربی ها جنگیدن با این گروه ایرانی همچون ماموریت سیم بانان در کتاب فارسی دوران ابتدایی است که:

سیم بانان پس از مرمت سیم        راه تکرار خطر بستند

     یعنی آن کاج سنگدل را نیز             با تبر تکه تکه بشکستند

غرب اگر از مرمت سوریه برگردد، باید راه تکرار خطر را ببندد. کسانی که به نظر میرسد مغز متفکری هستند که می توانند برای غرب بازهم خطراتی را در گوشه و کنار دنیا ایجاد کنند و گروه های مقاومت را انرژی و امید دهند، در ایران زندگی می کنند. تعداد زیادی از هموطنان ما مستعد شرکت در راهپیمایی روز قدس و مراسم 14 خرداد و 9 دی و تبعیت از امام خمینی و آقای خامنه ای و... هستند که دو راه برای از میان برداشتن آنها وجود دارد، یا اینکه با استحاله درون فرهنگی، دست از دشمنی با غرب بردارند –که راه مورد علاقه ایران دوستانِ غربگراست- یا اینکه باید با تکه تکه شکسته شوند –که راه حل جدی خیلی از قدرتمندان امروز غرب است-! آمریکا از داشتن دشمنی مثل آیت الله خامنه ای بیشتر از این حرفها نگران است که خون دوستانش را در این مبارزه نثار نکند. آمریکا برای این جنگ جیمز باند نخواهد فرستاد که دقیقا شخص شخیص آقای دشمن را بکشد، آمریکا با کروز حمله خواهد کرد. بعدی از این حمله، و آن روز که شاید دیگر من و شما زنده نباشیم، با ادای احترام بر سر مزار دوستان زیادی که در این جنگ از دست داده است، پیروزمندانه به ایران خواهد آمد و دوستان جدیدی غیر از من و شما را در خرابه های ایران کوچک و ضعیف شده برای خود پیدا خواهد کرد.

به نظر من تنها گزینه پیش رو برای دنیا دوستان هم این است که به بچه های مبارز ایرانی اجازه دهند که این خطر را 10 سالی به تاخیر بیاندازند تا شاید در این مدت بشود ایران را مادی تر و سازگار تر از قبل با تمدن مادی نمود. ژنرالهای ایرانی در عراق و افغانستان کاری کردند که آمریکا 11 سال از جنگیدن مجدد شانه خالی کرد و حتی رئیس جمهور فعلی آمریکا که می خواست به سوریه حمله کند، با شعار ضد جنگ رای بیاورد.

دنیا دوستان باید به اندازه فرصتی که برای تحول ایران به سوی دنیاپرستی نیازدارند روی دست آمریکا در سوریه هزینه و مصیبت بگذارید تا نوبت ایران به همان اندازه به تعویق بیافتد.

2
برای رسیدن به شرایط آخرالزمانی، بهترین کار سرمایه گذاری روی سوریه است. سوریه یا همان «شامات»، یکی از محورهای مهم تحولات آخرالزمانی است. محور یکی از علائم بسیار مهم و حتمی آخرالزمان، اما هر چیزی مقدماتی لازم دارد.

البته تنها موحدین واقعی هستند که دوست دارند که آخرالزمان واقعا فرا برسد. برای موحدین، آخرالزمان، زجر و درد روزهایی است که آبستن روزهای خوش و زیبای آینده است. اما برای رقیب ایشان و دستگاه جناب ابلیسِ رجیم، رسیدن به آخر خط است. آخرالزمان برای ایشان، پایان داستان است. در سناریو هستی دیگر برای آنها نقشی در نظر گرفته نشده است!

برای ابلیس رجیم، ضروری است که هم سوریه را بگیرد تا جریان اسلام خمینی را محدود کند، اما این کار بزرگ نباید آنقدر سنگین و دردآور باشد که شرایط دنیا به وضعیت آخرالزمانی تبدیل شود. درست است که کسانی مثل سفیانی سرداران فاتحی در ابتدای آخرالزمان هستند، اما حرکت آنها تاریخ مصرف خواهد داشت و با پایان آن، دنیای شیطینت به پایان داستان پردازی های بزرگ خود خواهد رسید. بخاطر همین استراتژیست های ابلیس رجیم، دائما در حال مطالعه و رصد شرایط هستند که اگر می شود پرچم را به دست سفیانی ندهند و جنگ را در شرایطی کوچکتر و با حساسیت کمتر و ساده تر به پایان برسانند.

لذا برای ما شامات خط قرمز است. ما شام را نمی دهیم. شام را نمی دهیم الا به شخص سفیانی! یا سفیانی بیاید که در کمتر از 2 سال بازی به پایان برسد! یا اینکه فکر شام را از سرشان بیرون کنند و وجود اسلام خمینی را مثل خاری در چشم تحمل کنند!!




نوشته شده در : 1392/06/18  توسط : .    نظرات() .

دیپلماسی عمومی در تویتر؛ «مَجاز اندر مَجاز اندر مَجاز»!

این چند روز کسانی که اهل شبکه های اجتماعی هستند، حتما خبر دار شده اند که دکتر ظریف، وزیر خارجه دولت جدید که دوستان او بر روی قدرت و ذکاوت دیپلماتیک او بسیار حساب باز می کنند، حساب تویت باز کرده است. اولین سخنگوی زن، در تاریخ وزارت خارجه جمهوری اسلامی نیز صفحه فیسبوک باز کرده است. اگر در پیام آغازین خانم سخنگو در صفحه فیسبوکشان را دیده باشید ایشان غرض از ورود به این میدان را «دیپلماسی عمومی» یاد کرده اند.

برای ما بچه حزب اللهی ها، این اصطلاح با فعالیت های رسانه ای دکتر احمدی نژاد در سفرهای خارجی و بخصوص نیویورک شناخته می شود، کاری که بارها و بارها او را در صدر اخبار جهانی و در چشم مردم دنیا قرار داد. اصطلاح دیپلماسی عمومی ما را به یاد سخنان پروفسور مولانا می اندازد که «احمدی نژاد خود یک رسانه است». اما از نظر رئیس جدید دستگاه دیپلماسی، مدل رئیس جمهور قبلی مناسب نبوده است و باید با مدل جدیدی جایگزین شود. اینکه چهره تمام نمای دیپلماسی عمومی محمد جواد ظرف چه خواهد بود، چیزی است که دو سه سال طول خواهد کشید تا رونمایی شود، اما یک نکته مهم این است که به هر حال او یک قطعه مهم این پازل را رو نمایی کردهاست؛ حضور در شبکه های اجتماعی اصلی دنیای امروز.

از دیپلماسی عمومی محمود احمدی نژاد و خلاقیت های فوق العاده او گزارش مفصل اما تا حد زیادی تحلیل نشده ای در دست است. او به رسانه های غربی اجازه می داد که خودشان احمدی نژاد را معرفی کنند، اما به گونه ای بازی می کرد که نتوانند او را معرفی نکنند. او علاقه مند به میلیونی ترین شو های سیاسی بود. اینگونه مستقیم سخن گفتن را بیشتر می پسندید و برای حرکت خودش کارآمدتر می یافت. البته در روزهای آغازین دولت نهم سعی کرد از طریق ahmadinejad.ir کمی هم اینترنتی باشد، اما خیلی زود از صرافت آن افتاد و این -در اصل وبلاگ- رها شد.

در مقابل دولت مدرن تر یازدهم که نه اسلامِ تیز را می پسندد و نه از قرائت تند و تیز مدرنیته دل خوشی دارد، دیپلماسی عمومی خود را ابتدا در شبکه های اجتماعی رونمایی کرد. دیپلماسی در لباس یک عضو کوچک، معمولی، ساده، کم هیاهو، رو در رو، که پذیرفته است مثل همه عضوی از این جامعه مدرنی باشد که انقلاب اسلامی منتقد آن است.

کسانی که با شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک، تویتر، پلاس و... کار کرده اند می دانند که انسان در این فضای بزرگ خود را چگونه می یابد. طبقه مخاطب این شبکه ها چه کسانی هستند، چه تعداد هستند و چه نوع انگیزه ها و ارزشهای مشترکی را دنبال می کنند و چه نوع اتفاقاتی را بیشتر لایک و شییر می کنند و درون دسته بندی های فرهنگی جوامع در کجا قرار می گیرند و احیانا تا چه حد می توانند مخاطب پیامهای یک «انقلاب» از نوع مقاومت در برابر عالَم مدرن قرار بگیرند. اما به هر حال طبق تعریف اصطلاحی دیپلماسی عمومی نمی توان گفت که حضور در شبکه های اجتماعی دیگر دیپلماسی عمومی نیست. ولی باید قبول کرد که هر مدل دیپلماسی عمومی توانمندی هایی و ناتوانی هایی دارد. شاید بد نباشد که از این فرصت استفاده کنیم و فعالیت دکتر ظریف و تیم او را درست رصد کنیم و ببینیم که دقیقا چه سودهایی را می توان از جامعه مجازی در خدمت انقلاب اسلامی آرود. به هر حال ما در عصر تجدد غربی زندگی می کنیم و معلوم نیست این دنیا تا به کی ادامه خواهد داشت. اگر این دنیا ادامه داشته باشد، ما باید بتوانیم مقاومت همه جانبه و با کیفیتی را به نمایش بگذاریم و این با سر چون کبک به زیر برف کردنهای امروز ما نمی سازد.

از نظر من از رفتار دکتر ظریف بوی مقاومت و مبارزه انقلاب اسلامی بر نمی اید و این را از جوابی که به دختر خانم نانسی پلوسی رئیس اسبق سنای آمریکا داد استشمام کردم. از این حرکت، دیپلماسی عمومی برای انقلاب اسلامی بما هو انقلاب اسلامی در نمی آید و اگر هم نام آن را دیپلماسی عمومی برای انقلاب اسلامی بنمامیم، چیزی چون «مجاز اندر مجاز اندر مجاز1» خواهد بود. اما این نگاه ما نیز که انگار دینامیتی آماده شده داریم و همین روزهاست که این شبکه ها را بترکانیم و لذا لازم نیست که به این جوامع مجازی فکر کنیم و برای زندگی کردن در عصر آنها نیز برنامه داشته باشیم هم قابل قبول نیست و دعواهای کودکیمان را یادآور می شود. ما باید برای انقلاب در عالم مجاز ایده ای پیدا کنیم!

 ---------------------------------------------------------------

1- تعبیر «مجاز اندر مجاز اندر مجاز» را دکتر مهدی حائری یزدی در کتاب حکمت و حکومت درباره نظریه ولایت فقیه بکار برده اند.


نوشته شده در : 1392/06/17  توسط : .    نظرات() .

دوست بودن یا نبودن؛ مسئله این است!

» نوع مطلب : اجتماعی ،

یک جامعه با حداکثر «همدلی» و «همفکری» و «همکاری» بین افراد یک گروه یا سازمان و یا یک تجمع انسانی شکل می گیرد. اما دانشمندان میزان این «هم دلی/فکری/کاری» لازم برای مراحل بقاء و استمرار و بهینه و توسعه یک جامعه را به همان میزان حداکثری اولیه ضروری نمی­دانند. برای بعضی کارها مقدار کم آن را هم کافی می دانند و برای برخی دیگر، زیادش را هم ناکافی. به قول مهندس غرضی، برای انجام رساندن بعضی تصمیم­های مهم، از جامعه ای که 50 میلیون رای دهنده دارد، تنها اگر 55 میلیون نفر به آن تصمیم رای بدهند آن کار انجام شدنی خواهد بود!

اما به اذعان همه، عمده آنچه که برای استمرار یک سازمان یا یک جامعه ضروری است -پس از آنکه مراحل تاسیس خود را پشت سر گذاشت- پذیرفتن همکاری حداکثری است. جامعه با همه اختلافات سلیقه و فکر، می تواند با بپذیرفتن و پایبندی به الزامات یک حرکت و کار جمعی، غالب آنچه یک جامعه نیاز دارد را برای خود تامین کند. این «پذیرفتن و پایبندی به الزامات...» که گفتم، همان چیزی است که در ادبیات مدرن از آن با عنوان «خرد جمعی» یاد می شود. خرد جمعی یک ابزار حداقلی است. حداقلی می گویم، از آنجایی که بوسیله آن جوامع انسانی را که پر از تفاوت سلیقه است و از جهت جامعه­شناسی معرفت، امکان به وحدت رساندن اندیشه­ها در آن محال ممکن است را ضامن حداکثر همکاری باشد و بس! از این جهت خرد جمعی همان «سیره عقلاء» در ادبیات سنتی فقه و حقوق اسلامی است ضامن جلوگیری از «اخلال در نظام» و نظم اجتماعی است. نظم اجتماعی ولو با چماق هم محقق می شود اما خرد جمعی می خواهد این ضمانت را با نرم ترین و آرام ترین شکل ممکن به انجام برساند.

انتخابات یک تکنیک است برای ساختن جامعه بر اساس خرد جمعی. در انتخاب های مهم سیره بر این است که 50% +1 رای از آراء ماخوذه برای پیدا کردن سَمتی که خرد جمعی به سوی آن رفته است را ملاک می گیرند تا فرد انتخاب شده بتواند قدرت چانه زنی اجتماعی خود را بیشتر از دقیبش قلمداد کند. چانه زنی که ضامن عمل به دستورات و تصمیمات او خواهد بود. اما با تمام این اوصاف هیچ وقت فرد انتخاب شده به این سبک، نمی تواند مدعی شود که من باید در دل همه محبوب باشم و یا آنکه همه به نحوی که من فکر می کنم باید فکر کنند. البته روشن است که می تواند و حق دارد و از سوی او قابل پیگیری است که همه او را کمک کنند، و در انجام تکالیفش با او تعاون داشته باشند.


این روزها زیاد می شونم که روحانی رئیس جمهور ماست و ما باید رئیس جمهور کشورمان، چون رئیس جمهور ایران است و رئیس جمهور ما محسوب می شود را دوست داشته باشیم. این جمله برایم خیلی عجیب است. دوست داشتن و پسندیدن مدیر یک سازمان هیچ ضرورتی ندارد، اگرچه همه کارمندان آن سازمان موظف هستند که او را کاملا کمک کنند و نظر او را در درون سازمان به هر نحو که شده- پیاده کنند، اما لزومی ندارد که او را بسپندند و یا حتی پارادایم اندیشه­ای او را نیز پذیرفته باشند.

خیلی شفاف بگویم، من دکتر روحانی را نمی­پسندم. همانطور که عده ای رئیس جمهور قبل یا قبلترش را نمی پسندیدند. هیچ افق روشنی هم برای اینکه ایشان را دوست داشته باشم نه در او و نه در خودم نمی بینم. خیلی هم شفاف این را می گویم که علاقه ای هم ندارم که ایشان را روزی بپسندم. باید بتوانم به او هم کمک کنم، اما از خودم بدم خواهد آمد اگر یک روزی حسن روحانی را بپسندم! این حقی است که همان عقلایی که دموکراسی را آوردند به ما دادند که کسی که منتخب ملت است را بپذیریم و به او کمک کنیم اما سلایق و پسندهای خودمان را حفظ کنیم. نمی دانم چرا این روزها عده ای دائما می گویند که «بالاخره او رئیس جمهور تو شده است. آدم باید رئیس جمهور کشورش را دوست داشته باشد!» من به پسند های خودم دل بسته ام. دوست دارم که آنها را روزی دیگر در مسند مدیریت کشور خودم ببینم. من دلبستگی ها و بینش فکری خودم را خیلی می­پسندم و دوست ندارم پسندم را عوض کنم. کسی که پسندش را به این سادگی هر 4 سال یا 8 سال یکبار عوض می کند، عوض کند، همان آدمی است که به زبان ضرب المثل به او می گویند «دم دمی مزاج» هستند. من دم دمی مزاج نیستم. اما بخاطر کشورم و افقش و اینده اش و آرزوهای مشترکی که برای اینده این کشور داریم، به دکتر روحانی کمک خواهم کرد و سعی خواهم کرد که دوستان او من را «همکار» خود در پیشبرد کشور بدانند. چیزی بیشتر از این از من توقع نداشته باشید. همین!


نوشته شده در : 1392/05/13  توسط : .    نظرات() .

گهی زین به پشت و گهی پشت به زین

چند دقیقه پیش شبکه آی فیلم در یک میان برنامه از زندگی یک مسلمان اروپایی منتشر کرد.

او داشت از امت اسلامی و اینکه چقدر این امت بودن می تواند بدرد بخورد و رفاه و تکنولوژی و روابط اجتماعی بیاورد توضیح می داد

با خودم فکر کردم این آقا پسر ریش بلند اروپایی احتمالا یکی از همانهایی است که این روزها در سوریه مشغول مبارزه بر علیه ما هستند و اخبار ساعت 14 و 21 از آنها با عنوان «تروریست»های اروپایی و واسطه های دولت های اروپایی با جبهه النصره و... یاد می کند!


رسانه ملی کاریکاتور عجیب و غریبی را این روزها به نمایش می گذارد. از طرفی «بیداری اسلامی» را به طرز شعار گونه ای استفاده می کند و از طرف دیگر رسما نمی گوید که معارضین سوری اسلام گرایانی هستند که از سرتاسر دنیا در حال جمع شدن در سرزمین شام هستند تا جریان سلفی گری اسلامی را برای اولین بار دارای حکومت آرمانی شان کنند. رسانه ملی نمی خواهد اجازه دهد مردم بفهمند «تئوری وحدت» امام خمینی با چه پیچیدگی هایی  همراه است و برای به پیش بردن کشتی مومنین در این دریای طوفانی چه کار سختی در پیش داریم. این می شود که ایرانی ها به عربستان می روند و سنگفرش های سفید مسجدالحرام و صفوف منظم نمازها دلشان را نسبت به مکتب اهل بیت شل می کند،و هیچ وقت نمی فهمند که داستان واقعی از چه قرار بود. این از الطاف رسانه ملی ماست!

این همان چیزی است که باعث شده است رقیب ما، ما را به عدم آزادی در اطلاع رسانی متهم کند. این کار را بی بی سی و فاکس نیوز و اسکای نیوز و سی ان ان و... همه انجام می دهند، اما در ایران بدجوری توی ذوق می زند و غیر حرفه ای انجام می شود. ما در خبر رسانی واویلاییم! یک تئوری احمقانه از سوی نخبگان دارد مغز و استخوان اندیشه و فرهنگ جامعه ما را دارد پوک می کند:
ساده سازی به جای حل مسئله


نوشته شده در : 1392/05/3  توسط : .    نظرات() .

تولدی دیگر!

انتخابات با همه فراز و نشیبش تمام شد. حسن روحانی کلید به دست به این پست رسید و با آمدن او باید منتظر بود که روزهایی کاملا متفاوت از روزهای گذشته آغاز شود که : «اذا تغیّر السلطان، تغیّر الزمان». رئیس جمهوری 50 درصدی که باید میراث­ دار خوبی هم برای اصلاح طلبان و هم برای تکنوکراتهای ایرانی باشد که از او حمایت کردند و رقبایی که اگرچه متکثر هستند، اما سر جمع در رقابت کردن با او اتفاق نظر دارند.

گذشته از اینکه چرا و چطور شد که ما با چنین تفاوتی صحنه را به رقیبی که 88 همه چیز را باخته بود، واگذار کردیم، باید بنشینیم و برای آینده برنامه ها و درسهایی داشته باشیم. برای کسانی که مانیفست ماموریت انقلاب را در نامه امام در پذیرش قطع نامه و نامعه 2/1/968 به جنگ زدگان و سخنرانی آذر 79 و 80 رهبر معظم انقلاب در جمعه سران نظام و... می دانند، حتما لحظات متفاوتی آغاز شده است. ما به سرعت باید به بازنگری بپردازیم. این چهار سال فرصتی است طلایی که بتوانیم هم خود را آنچنان که باید و شاید بسازیم و هم یاد بگیریم در قامت یک رقیب خلاق و تاثیرگذار و مسلط به قواعد بازیِ آرام سیاسی، «اصلاح طلب­-تکنوکرات­ها» را زیر ذره بین قرار دهیم تا ایران در زمان مدیریت ایشان هم در مسیر خود، از تراز انقلاب اسلامی فاصله نگیرد.

امروز خرداد سال 68 و آغاز ریاست جمهوری اکبر هاشمی نیست، امروز خرداد 76 و آغاز ریاست جمهوری سید محمد خاتمی نیست. امروز 24 خرداد 92 و آغاز ریاست جمهوری حسن روحانی است...


ادامه مطلب

نوشته شده در : 1392/03/26  توسط : .    نظرات() .